بعضی ها... |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بعضی ها... نوشته های نويسنده معاصر خوزستانی عظيم محمودزاده می باشند که در سال ۱۳۷۵ در کتاب زبان رمزی طبيعت منتشر شده اند
بعضيها...
بعضيها خيلي حرف ميزنند، اما هيچ عمل نميكنند.
بعضيها خيلي عمل ميكنند، اما هيچ حرف نميزنند.
بعضيها با نان خشك شكم خود را پر ميكنند، تا سير شوند.
بعضيها قرص اشتهاآور ميخورند تا گرسنه شوند.
بعضيها ميخوابند، تا نبينند.
بعضيها از خواب ميپرند، تا ببينند.
بعضيها يك متر زمين هم برايشان وسعت زيادي است.
بعضيها همة كرة زمين هم برايشان كم است.
بعضيها عاقلند، اما خود را به ديوانگي ميزنند.
بعضيها ديوانهاند، اما خود را عاقل ميدانند.
بعضيها حرف نميزنند، چون در حال فكركردن هستند.
بعضيها حرف نميزنند، چون چيزي براي گفتن ندارند.
بعضيها نزديكبين هستند، اما دورانديش نيستند.
بعضيها دوربين هستند، اما از دوروبر خود بيخبرند.
بعضيها هميشه گريه ميكنند، بعضي وقتها ميخندند.
بعضيها هميشه ميخندند، بعضي وقتها گريه ميكنند.
بعضيها هميشه جدي هستند، بعضي وقتها شوخي ميكنند.
بعضيها هميشه شوخي ميكنند، بعضي وقتها جدي ميشوند.
بعضيها اول فكر ميكنند، بعد حرف ميزنند.
بعضيها اول حرف ميزنند، بعد فكر ميكنند.
بعضيها فرياد ميزنند، بعد پشيمان ميشوند.
بعضيها پشيمان ميشوند، بعد فرياد ميزنند.
بعضيها با لباس خوب ميخواهند بزرگ شوند.
بعضيها بزرگ هستند، اما لباس خوب نميپوشند.
بعضيها اول سلام ميكنند، بعد دست ميدهند.
بعضيها اول دست ميدهند، بعد سلام ميكنند.
بعضيها چيزي ندارند، اما با سيلي صورت خود را سرخ ميكنند.
بعضيها با سيلي صورت خود را سرخ ميكنند، اما همه چيز هم دارند.
بعضيها خربزه ميخورند و پاي لرزش هم ميمانند.
بعضيها پاي لرز خربزه ميمانند،اما هيچ وقت خربزه نميخورند.
بعضيها پيش را ميگيرند، كه پس نيفتند.
بعضيها پس را ميگيرند، كه پيش نيفتند.
بعضيها ميخندند، كه نگريند.
بعضيها ميگريند، كه نخندند.
بعضيها شب كه ميشود، اول خوشبختي آنهاست.
بعضيها روز كه ميشود اول بدبختي آنهاست.
بعضيها روزنامه ميخوانند، كه وقتشان بگذرد.
بعضيها وقتي روزنامه ميخوانند، وقتشان ميگذرد.
بعضيها سالها را ميشمارند، كه بگذرد.
بعضيها ثانيهها را ميشمارند، كه نگذرد.
بعضيها در خانه نشستهاند، همه چيزشان جور است.
بعضيها در خياباناند، اما هيچ چيزشان جور نيست.
بعضيها جيبشان خالي است، پزشان عاليست.
بعضيها پزشان عاليست، جيبشان هم عاليست.
بعضيها صد حرف ميزنند، يكيشان راست است.
بعضيها يك حرف ميزنند، يك حرف هم دروغ است.
بعضيها فكر ميكنند، كه براي ديگران نقشه بريزند.
بعضيها نقشه ميريزند، تا فكري به حال ديگران بكنند.
بعضيها حواسشان هست پايشان روي مورچهاي نرود.
بعضيها هم كارشان آدمكشي است.
بعضيها هنوز حرف نزدهاي، فكرت را ميخوانند.
بعضيها با هزار حرف، هيچ نميفهمند.
بعضيها موهايشان مثل رفتارشان است.
بعضيها رفتارشان مثل موهايشان است.
بعضيها سرشان بزرگتر از شكمشان است.
بعضيها شكمشان بزرگتر از سرشان است.
بعضي آدمها شبيه ماشين ميشوند.
بعضي ماشينها شكل آدم ميشوند.
بعضي از حيوانات، انسانيت از خودشان نشان ميدهند.
بعضي از انسانها، از حيوان هم پستتر ميشوند.
بعضيها در جواني پير ميشوند.
بعضيها در پيري جوان ميشوند.
بعضي از آدمها با دوچرخهشان ميسازند.
بعضي از آدمها با ماشينشان هم نميسازند.
بعضيها با پول مدرك ميخرند.
بعضيها علمشان را به هيچ مدركي نميدهند.
بعضيها شعرشان سپيد است دلشان سياه.
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو.
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه.
بعضيها يك عمر زندگي ميكنند، براي رسيدن به زندگي.
بعضيها حمال كتاباند، بعضيها بقال كتاباند.
بعضيها انباردار كتاباند، بعضيها كلكسيونر كتاباند.
بعضيها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان.
بعضيها اصلاً قيمتي ندارند.
بعضيها به درد آلبوم ميخورند، بعضيها را بايد قاب گرفت.
بعضيها را بايد پشت ويترين گذاشت، بعضيها را بايد بايگاني كرد.
بعضيها هزار لا دارند، بعضيها را بايد به آب انداخت.
بعضيها ارزششان به حساب بانكي شان است.
بعضيها را هميشه يا در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
بعضيها همرنگ جماعت ميشوند، اما هم فكر جماعت نه.
بعضيها در حسرت پول، هميشه بيمارند.
بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند.
بعضيها براي ديدن پول، هميشه ميخوابند.
بعضيها نان نامشان را ميخورند،بعضيها نان جوانيشان را .
بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند، بعضيها نان پدرانشان را.
بعضيها نان خشك و خالي ميخورند، بعضيها اصلاً نان نميخورند.
بعضيها با گلها صحبت ميكنند.
بعضيها با ستارهها رابطه برقرار ميكنند.
بعضيها صداي آب را ترجمه ميكنند.
بعضيها نداي فرشتگان را ميشنوند.
بعضيها صداي خدا را ميشنوند، بعضيها صداي دل خود را هم نميشنوند.
بعضيها حتي زحمت فكر كردن را به خود نميدهند.
بعضيها در تلاش هستند كه بيتفاوت باشند.
بعضيها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضيها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضيها فكر ميكنند پول مغز ميآورد، و بيپولي بيمغزي.
بعضيها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
بعضيها «ابتذال» را با «روشنفكري» اشتباه ميگيرند.
بعضيها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند.
هيچ كس بيدرجه نيست.
بعضيها حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
بعضيها در تمام زندگيشان «نقش» بازي ميكنند.
بعضيها دنيايشان به اندازة يك محله است، بعضي به اندازة يك شهر، بعضي به اندازة كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي.
بعضيها در صد سال زندگي خود بيست سال زندگي ميكنند و بعضيها در بيست سال زندگي خود صد سال.
بعضيها از كوزهها نم پس نميدهند.
بعضي از كتابها را بايد پرت كرد، بعضيها را تا ته آشاميد.
بعضيها ميخواهند بوسيلة دشمني با خورشيد، كوچكي خود را كتمان كنند.
بعضيها خورشيد را هم به جرم غروب كردن، مقصر ميدانند.
ڑ ڑ ڑ { › › ›
اي كاش
اي كاش ميشد:
همة اهل دنيا با هم دوست و مهربان باشند!
همة مرزهاي بين كشورها را بردارند!
همة مردم وقتي همديگرراميديدند،به هم سلام ميكردند!
هيچگاه، هيچكس با ديگري دعوا نكند!
غربت اصلاً معنا نداشته باشد!
هيچ كس ديگري را از خود نرنجاند!
همة انسانها به يك زبان حرف بزنند!
درون آدمها را با چشم ديد!
همة مردم دنيا روانشناس بودند!
همة انسانها، صداي طبيعت را ميشنيدند!
اي كاش ميتوانستم:
هرچه يتيم است نوازش كنم!
گنجي پيدا كنم و آن را بين تمام بدبختان جهان تقسيم كنم و همه را از بدبختي نجات دهم!
كيميايي به دست بياورم كه با آن كاسههاي گدايي همة گداها را طلا كنم!
نقاشيهاي همة هنرمنداني را كه روي دستشان مانده، يك جابخرم
اي كاش ميدانستم:
كه چند نفر «انسان» در اين جهان وجود دارد!
كه طعم «محبت» و «انسان دوستي» را كجا ميتوانم پيدا كنم!
كه چه وقت نوبت دادخواهي مظلومان جهان فرا ميرسد!
كه چه روز اشتهاي زمينخواران كور ميشود!
كه چه وقت حق گويي جرم بزرگي نيست!
كه چه زماني در هيچ جاي دنيا جنگي نيست!
كه كشتارهاي انساني چه موقع پايان ميرسد!
كه مرز پول پرستي و مقام پرستي آدمها كجاست!
كه كجا ميتوانم «انسان خليفة الله» را كه خدا فرموده پيدا كنم و با او دوست شوم!
كه پرستوهاي مهاجر چه وقت خانههايشان را پيدا ميكنند!
كه چه وقت كويرهاي تشنة زمين سيراب ميشوند!
اي كاش ميتوانستم:
آواي دل انگيز پرندگان را ترجمه كنم!
صداي آب را به همه بفهمانم!
پلي بين دوستي و يكرنگي بزنم!
طعم محبت و انسان دوستي را به تمام انسانها بچشانم!
كشتي بزرگ بسازم كه با آن همة بشريت را از گنداب نجات دهم!
سفينهاي بسازم كه پيش خدا برود!
اسلحهاي بسازم كه گلولههايش گل باشد!
نانوايي بنا كنم كه با آن تمام گرسنگان جهان را سير كنم!
ابرهاي سياهي را كه جلوي خورشيد را ميگيرند كنار بزنم!
ڑ ڑ ڑ { › › ›
گفتهها و نكتهها
محل تفكر هر كس، موضع نگاه اوست.
طلوع خورشيد براي ما، غروبي براي ديگران است.
فراموش نكنيم كه ديروز امروز خودش بوده؛ و امروز ، ديروز فردا است.
بزرگي هر كس به اندازة نگاه اوست.
وقتي من به نتيجهاي برسم، نميتوانم به آن نتيجه نرسيده باشم.
هر دشمن براي ما، ميتواند دوستي باشد براي ديگران.
دل، عقل ندارد.
تفكر كن به سرعت باد، زندگي كن به آرامش نسيم.
راه خدا از خيابان عقل و از كوچههاي دل ميگذرد.
حرفي را كه ميشود با چشم زد، نبايد با دهان گفت.
ما انسانها در فيلمي بازي ميكنيم كه كارگردان آن خداست.
نوع تفكر انسان بر لباس پوشيدنش هم اثر ميگذارد.
فقرا هميشه با افكار گذشتهشان زندگي ميكنند.
پيروان عقل هميشه در كوچههاي دل سرگردان هستند.
پيروان دل هميشه از عقل گريزان هستند.
كلي تفكر بعضيها، به هر قفلي ميخورد.
بعضيها در دوران حاكميت عقل، دل خود را ميشكنند.
هنر ترجمة زيبائيهاي طبيعت و شنيدن رازهاي عميق هستي است.
اگر آينهاي نو را خوب منعكس نكند، عيب از نور نيست، از آينه است. انسان هم مثل آينه است.
بعضي از بامهاي بيش ، شيرواني ساخته شدهاند و برف كمتري روي آنها ميماند.
بايد جهاني فكر كرد و منطقهاي عمل كرد.
كتابهايي هستند كه تنها خوانندگان آنها، نويسندگان آنها هستند.
موسيقي صداي طبيعت است.
آدم ميتواند با چشمهايش
گوش كند، و با گوشهايش ببيند.
ماده هميشه رو به نقصان دارد، روح رو به كمال .
جهان بيني هر كس به اندازة وسعتي است كه به آنجا پا گذاشته است.
برو بخواب، يعني برو بمير.
آدم كه پير ميشود، همه منتظر مرگش ميشوند.
سكوت براي دانايان ارزش است و براي نادانان گريز.
تفكر، پيچيدهترين فرايند هستي است.
محل تمركز چشم هر كس، موضع تفكر اوست.
هر انساني موضوع هايي را كه در موردشان فكر ميكند، پررنگتر ميبيند.
تفكر انسان به هر چيز مشغول باشد، همه چيز را از آن زاوية فكري ميبيند.
اگر كريمي به لئيمي سلام كند، كريم كوچك نميشود. لئيم را بزرگ كرده است.
هر انساني در وجود خود اطلاعاتي دارد، كه اگر آنها را بنويسد كتابي ميشود به ابعاد همة هستي.
مقياس ارزش براي بعضيها مدرك است، براي بعضيها مقام، براي بعضيها رنگ، براي بعضيها پول، براي بعضيها علم؛ و براي خدا، تقواست.
كفاشها معمولاً اول به كفش، و آرايشگران اول به موي سر آدمها نگاه ميكنند.
مقام مانند سنگ بزرگ و سنگيني است كه آن را روي لبة پرتگاه بلندي در دست بگيريم.
طبيعي است هميشه در فكر تعادل خود هستيم تا موقعيت خود را از دست ندهيم.
انسان هر چه را كه ميخواهد دوست داشته باشد، دوست دارد.
حيوانات هميشه در حال سجودند. گياهان و درختان هميشه رو به آسمان دارند. انسانهايي هستند كه در عمر خود حتي يك بار هم سجده نميكنند.
انسان بايد حتي به اندازة يك گندم از نان را دور نيندازد.
بهترين راه جلوگيري از دعوا، سكوت است.
سيگار كشيدن، سوختن پول است.
هميشه به ياد داشته باش كه همة انسانها مثل تو فكر نميكنند.
انسان بايد با بال عقل پرواز كند، تا با سنگيني تن به زمين نيفتد.
خوب است بعضي وقتها در خود شك كنيم.
ميخواهم بدانم چرا هميشه شمال بهتر از جنوب است؟
ميخواهم بدانم اولين خريدار زمين، از چه كسي زمين را خريده است؟
هر كس براي هر چيز كه ميگويد، نميتوانم انجامش ندهم؛ آفريده شده.
حرفي كه از دهان انسان بدر آيد، تا اعماِ كهكشانها نفوذ ميكند.
هر كس چند واحد خودشناسي پاس كند، مدرك خداشناسي را ميگيرد.
كاري را كه ميتوان از امروز به فردا انداخت، به همان دليل ميتوان از فردا به پس فردا هم انداخت.
آدم كه خيلي شيرين باشد او را ميمكند، خيلي با نمك باشد او را مزمزه ميكنند، خيلي شور باشد او را تف ميكنند، خيلي ترش باشد او را پرت ميكنند.
انسان بايد مثل آب باشد زلال و گوارا.
دنياي بزرگسال در ميان كودكيش خلاصه ميشود.
آنهايي كه براي مردنشان دليلي دارند، براي زندگي كردنشان دليلي پيدا ميكنند.
انسانهاي بهشتي احكامشان رسمي است، انسانهاي برزخي قراردادي، انسانهاي دنيايي پيماني، انسانهاي جهنمي مادامالعمر.
بعضي از حرفها را بايد با چشم زد، بعضيها را با دست، بعضيها را با پا و بعضيها را با فكر.
انسان بايد ميوه كال زندگي را در كوره حوادث برساند.
نفس انجام گناه، خود عذاب است.
والسلام
عظيم محمود زاده شيرازي
دزفول ـ 26 فروردين ماه 1373
| لینک | شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥ - عظیم محمودزاده |
این وبلاگ متعلق به عظیم محمودزاده می باشد
| لینک | شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥ - عظیم محمودزاده |

